|
خرد و بینش و آگاهی دانشمندان ره سر منزل مقصود به ما آموزد
|
هنری مارکرام در کنفرانس تد از آینده و نتایج پروژه بلوبرین(شبیه سازی مغز انسان، نورون به نورون توسط ابر رایانه بلوژن) می گوید: اگر ما موفق شویم ۱۰ سال دیگر مغز مصنوعی را برای سخنرانی به تد خواهیم فرستاد.
در اینجا خلاصه ای از متن سخنرانی، و در اینجا ویدئوی سخنرانی او را می بینید.

توضیح عکس: این عکس توسط میکروسکوپ اتمی از مدار ساده ای
شامل 17 ممریستورگرفته شده پهنای هر خط در این عکس 50 نانومتر ( حدود 150 اتم) است
سی و هشت سال پیش لئون چوا، مهندس الکترونیک جوان دانشگاه برکلی؛ شروع به حل معادلاتی کرد که سرانجام آن پیش بینی تراشه ای بود که علم الکترونیک را متحول می کرد. او همانند کار مندلیف در مورد عناصر شیمیایی به دسته بندی روابط بین کمیتهای اصلی مدارهای الکتریکی پرداخت. طبق قوانین ریاضی این چهار کمیت یعنی بار الکتریکی، جریان، میدان مغناطیسی و ولتاژ می توانند به شش طریق با هم ارتباط برقرار کنند: ارتباط جریان و بار، شار و جریان، شار و ولتاژ به تعاریف پایه ای الکترونیک بر می گردد و مقاومت ، خازن و القاگر دو ارتباط دیگر را بر قرار می کنند. تا اینجا پنج روش برقراری ارتباط بین کمیتهای اصلی را برشمردیم. یک ارتباط فراموش شده، رابطه ی بین بار الکتریکی و شار مغناطیسی؛ رابطه ای که چوا را مدتها به خود مشغول کرد. او اثبات کرد با ترکیب مقاومت ، خازن و القاگر نمی توان به ابزاری با این قابلیت دست یافت. این ابزار بنیادین که در ذهن چوا متولد شده بود ممریستور؛ ترکیب مموری و رسیستور(حافظه مقاومت دار) نام گرفت. ابزاری شبیه به مقاومت با توانایی یاد آوری جریان های عبوری قبلی.

اگر مقاومت را همچون لوله آب و آب را بار الکتریکی در نظر بگیریم. میزان مقاومت با قطر لوله نسبت عکس خواهد داشت. تا کنون مقاومت ها، قطر لوله ثابتی داشته اند اما ممریستور مانند لوله ای است که قطرش با میزان و جهت جریان تغییر می کند اگر جریان در جهت موافق باشد قطر لوله بیشتر و اگر در جهت مخالف باشد قطر لوله کمتر می شود همچنین اگر جریان قطع شود، قطر لوله تا برقراری مجدد جریان ثابت می ماند.
این ویژگی های منحصر به فرد سبب شده، ساخت ممریستور نوید تحولی بزرگتر از تحول اختراع ترانزیستور در قرن بیستم را بدهد.

توضیح عکس: جریان گذرنده از ممریستور با توجه به جهت جریان ورودی تنظیم می شود.
قانون مور به کوچک شدن تراشه ها و افزایش قدرت پردازش در حجمی مشخص اشاره می کند اما این کوچک شدن تا کجا پیش خواهد رفت، ساخت مدارهایی که از ممریستور استفاده می کنند باعث می شود به جای کم کردن حجم، کارایی افزایش یابد. پیش بینی می شود بعد از به کارگیری مدارهایی که از ممریستور استفاده می کنند، کامپیوترهایی با مصرف برق بسیار کم ساخته شود و RAM هایی به وجود آیند که با قطع برق، اطلاعات در آنها باقی می ماند و دیگر لازم نباشد در هنگام روشن شدن کامپیوتر زمانی را برای boot-up صرف کنیم و بتوان کامپیوتر را مانند لامپ روشن و خاموش کرد. ساخت حافظه هایی که 1000 بار سریعتر از دیسکهای مغناطیسی کنونی و با مصرف برق کمتر کار می کنند نیز از مزیت های استفاده از ممریستور است. اما مهمترین کاربرد ممریستور توانایی ساخت کامپیوترهایی است که به صورت آنالوگ کار کنند، کامپیوترهایی که همچون مغز انسان پردازش خواهند کرد. در صورت موفقیت، کارهایی که توسط کامپیوترهای دیجیتال به سختی انجام می گیرد مانند پردازش چهره، یادگیری، تصمیم گیری بر اساس تجربیات و ... سریع و آسان انجام خواهد شد.
HP امیدوار است شبکه های عصبی، مشابه مغز بسازد که اجرای برنامه بر روی آنها هزاران یا شاید میلیونها بار کارا تر از کامپیوترهای دیجیتال باشد. سرپرست گروه تحقیقاتی HP می گوید: مردم معمولا این نوع شبکه ها را با شبکه های عصبی کنونی اشتباه می گیرند، هدف ما تغییر معماری هوش مصنوعی است. نه ساخت نرم افزارهایی که روی سخت افزارهای پردازشی اجرا می شوند.
چوا معتقد است علت ناکامی در ساخت هوش مصنوعی، نبود ممریستور بوده است، اکنون که این عنصر در اختیار دانشمندان قرار می گیرد دوره ی جدید هوش مصنوعی آغاز خواهد شد.

در هر سانتی متر مربع از قشر مغز 1010 سیناپس وجود دارد، در حالی که فشردگی قطعات پردازنده های امروزی 10 برابر کمتر از این مقدار است. به عقیده گرگ؛ یکی از دانشمندان HP، همین امر باعث شده تا کنون نتوانیم ماشین های هوشمند را در زندگی روزمره ببینیم. هم اکنون با استفاده از ممریستور دانشمندان اولین قدمهای انتقال رفتارهای عصبی به سیستمهای الکترونیکی را برادشته اند و با استفاده از تراشه های ترکیبی در راستای ساخت شبیه سازی تفکر انسان گام نهاده اند. اما ساخت مغز الکترونیک به زمان بیشتری نیاز دارد این تراشه بیش از حد هوشمند است، خروجی آن به جای یک پالس دیجیتالی، آنالوگ است و این باعث سردرگمی نرم افزارهای آزمایش تراشه ها می شود و مشکلات زیادی را در راه ساخت مغز الکترونیکی به وجود آورده است.

اما برگردیم به ساخت ممریستور، تئوری ممریستور سی و هشت سال تنها در ذهن دانشمندان گذر می کرد تا اینکه سال گذشته آر استنلی ویلیامز و گروه او در آزمایشگاه HP با نشان دادن نمونه ای سحر آمیز از این ابزار جامعه الکترونیک را شگفت زده کردند. البته قبل از آن نیز کسانی چون تتسوسایسوگا و همکارانش در دانشگاه Hokkkaido ژاپن مکانیسم مشابه رفتار ممریستور را در موجودی تک سلولی یافته بودند حتی چوا نیز در مقاله خود به سیناپس ها و عملکرد ممریستور مانند آنها اشاره کرده بود چوا می گوید: در آن زمان متوجه شدم سیناپسها در واقع ممریستور هستند کانالهای یونی همان جزء گمشده مدارهای الکتریکی است که من در جست و جوی آن بودم.

توضیح عکس: سرعت حرکت این موجود تک سلولی که بر روی بادام زندگی می کند به دمای محیط وابسته است. دانشمندان ژاپنی ابتدا این موجود تک سلولی را به مدت 10 دقیقه در هوای گرم و سپس 10 دقیقه در هوای سرد قرار دادند و این کار را چندین بار تکرار کردند و در آخر وقتی دما پایین بود، دما را ثابت نگه داشتند ولی سرعت حرکت این تک سلولی ثابت نماند پس از 10 دقیقه سرعت حرکت آن همانند وقتی شد که در هوای گرم قرار می گرفت این تک سلولی از مکانیسم پیش بینی پیچیده ای استفاده می کند. مکانیسمی همانند آنچه که در ممریستور اتفاق می افتد.
هر چند که طبیعت، ممریستور را از سالهای پیش به کار گرفته است اما ساخت مصنوعی این تراشه کار دشواری بود که ویلیامز و گروه او پس از تلاش بسیار از پس آن بر آمدند ویلیامز می گوید: ما در HP مشغول به ساخت سوییچهای سریع و کم مصرف با اسفاده از دو مقاومت کوچک بودیم. تصمیم گرفتیم به مقیاس مولکولی برویم، اما نتایج کاملا نا امید کننده بود: نسبت مقاومت حالت خاموش و روشن بیشتر از 1000 برابر گزارش می شد، قطعه سریعتر از آن سویچ می کرد که ما بتوانیم زمان سویچ کردن را اندازه بگیریم هیچ مدل فیزیکی توجیه کننده رفتار عجیب این قطعات نبود، شش سال مولکولهای مختلف را بررسی می کردیم، وسیله ای ساخته بودیم که کار می کرد اما نمی دانستیم چرا. به همین دلیل نمی توانستیم آن را مدل سازی و مهندسی کنیم. خسته و نا امید شده بودیم تا سال 2002 وضع به همین صورت ادامه داشت تا اینکه یکی از همکارانم مقاله ممریستور چوا را برایم آورد نمی دانم او این مقاله را چطور پیدا کرده بود، افراد کمی به این مقاله را خوانده اند و همین طور تعداد کمی به آن ارجاع داده اند. در آن زمان این مقاله 31 ساله بود و کم کم داشت به زباله دانی تاریخ روانه می شد. دلم می خواهد اکنون می توانستم بگویم در آن زمان نگاهی به مقاله انداختم و گفتم یافتم اما حقیقت این است که این مقاله، ماه ها روی میز من ماند، تا اینکه بالاخره شروع به خواندن آن کردم مفاهیم و معادله ها ناآشنا و پی گیریشان برای من دشوار بود اما به مطالعه اش ادامه دادم در این مقاله نموداری وجود داشت که چشمم را گرفته بود این نمودار دقیقا داده های تجربی ما را نشان می داد. در نهایت بعد از 4 سال کار مداوم توانستیم آن چه را که می دیدیم و از توصیفش عاجز بودیم مدل کنیم و از نظریه چوا برای اضافه کردن قطعات جدید به مدارمان استفاده کنیم. در نهایت کارمان جواب داد. قطعه هایی ساختیم که نه تنها کار می کردند بلکه ویژگی های آنها را به دلخواه تغییر می دادیم.

ساختن ممریستور آسان بود. دی اکسید تیتانیوم لازم داشت، ماده ای که در هر کارخانه ای که قطعات نیم رسانا می سازد وجود دارد. ما از کارخانه ساخت کارتریج های جوهر افشان HP کمک گرفتیم. در واقع محدودیت اصلی در تولید تراشه های شامل ممریستور، تعداد کم افراد آشنا به طراحی مدارهای دارای ممریستور است.
حدس من آن است که ممریستور های کاربردی توسط دانشجوی کنجکاوی ساخته خواهد شد که اکنون در این فکر است که سال آینده کدام درسهای منهدسی برق را بردارد. من معتقدم به همان اندازه که ترانزیستور طراحی مدارها را در قرن بیستم از بنیاد متحول کرد ممریستور این کار را در قرن بیست و یکم انجام خواهد داد.
منابع:
۱- ماهنامه شبکه- شماره صد و سه- شهریور 1388
۲- HP lab
۳- wired.com
۴- spectrum

گروهی از دانشمندان دانشگاه ردینگ (Reading) انگلیس در تلاشند تا با استفاده از سلولهای مغز انسان، یک روبات را کنترل کنند. روباتی که نحوه ی کنترل آن بسیار متفاوت خواهد بود.
کوین وارویک و بن والی؛ مدیران این پروژه، مدتی پیش توانستند روبات چرخدار ساده ای را با استفاده از نورن های مغز موش کنترل کنند در این روبات به جای استفاده از ریز تراشه ها، یک کنترلر را درون مایعی از مواد مغذی،آنتی بیوتیک و سیصد هزار نورن از مغز موش قرار دادند. این روبات توانست با موفقیت در محیط بسته ای حرکت کند.
اکترودهایی درون مایع، سیگنالهای الکتریکی منتشر شده توسط نورنها را همانند سیگنالهای نورونها قبل از جدا شدن از مغز موش گزارش کردند.
این محققان معتقدند در صورت موفقیت در دریافت اطلاعات فرستاده شده توسط حسگرهای این روبات ها و ارسال پاسخ نورن ها به آن، گام بزرگی در شناخت فعالیتهای مغز و شناخت تفاوتهای یادگیری و حافظه بین مغز موش و انسان برداشته می شود و امیدهای تازه ای در درمان بیماری هایی چون آلزایمر، پارکینسون و صرع به و جود می آورد.
کوین وارویک می گوید: تلاش ما، برای کشف اسرار نهفته مغز است که می تواند تاثیر به سزایی در سلامتی انسان داشته باشد.
برای اطلاع بیشتر از نحوه عملکرد این روبات این فیلم را ببینید و به اینجا(فارسی) یا اینجا(انگلیسی) سری بزنید.
منبع:

مطالعاتی جدید در دانشگاه پلی تکنیک رنسلر(Rensselaer Polytechnic) که توسط مارک چنگیزی و گروه او انجام شد نشان می دهد شهرها همانند مغز سازماندهی شده اند و تکامل شهرها بازتابی است از تکامل در مغز انسان ها و حیوانات.
دقیقا همانند مغز پیشرفته پستانداران که نیازمند شبکه های عصبی قوی است تا تفکراتی پیچیده و غنی را پشتیبانی کند؛ شهرهای بزرگ نیز نیازمند بزرگراهای پیچیده و سیستمهای حمل و نقل پیشرفته ای هستند تا بتواند جمعیت زیادی را در خود جای دهند.
مغز برای پیچیده تر شدن در گونه های مختلف، ساختار و سازماندهی اش را تغییر می دهد تا به سطح بالاتری از اتصالات بین خود برسد، برای مثال نمی توان با دو برابر کردن مغز یک سگ، مغزی معادل مغز انسان را به دست آورد و دلیل آن صرفا به خاطر بیشتر بودن نورن های مغز انسان نیست بلکه تعداد بیشتر سیناپس ها است که توانایی مغز انسان را بسیار بیشتر کرده است. و همین طور در مورد شهر ها، با چسباندن چند شهر کوچک نمی توان شهر بزرگی را ساخت بلکه باید بزرگراه ها، خیابان های بزرگ و ... را نیز اضافه کرد تا شهر بزرگی حاصل شود. چنگیزی می گوید:" درست همانند مغز، اتصالات، نقشی حیاتی در شهرها دارند."

چنگیزی در اثبات این موضوع روابطی ریاضی که هم در مغز و هم در شهرها دیده می شوند را به دست آورده است: تعداد اتصالات هم در مغز و هم در شهرها به صورت S3/4 افزایش پیدا می کند که S نشان دهنده مساحت است. به طور مشابهی با رشد مغز و شهرها، تعداد خروجی بزرگراه ها و سیناپس ها که هر دو نشان دهنده ارتباط است به صورت توان 8/9 افزایش پیدا می کند، تعداد خروجی ها به ازای هر بزرگراه و سیناپسها به هر نورون نیز تقریبا توان 8/3 است.
برای اطلاعات بیشتر به اینجا و اینجا سر بزنید.

در سال 2005 هنری مارکرام دانشمند نوروساینس برای ادامه تحقیقاتش در مورد مغز قراردادی را با IBM امضا کرد که سرانجام این پروژ ه مغز مصنوعی انسان خواهد بود. این پروژه بر پایه مهندسی معکوس مغز پستانداران بر اساس داده های آزمایشگاهی است. مارکرام و گروه او در 15 سال اخیر ده هزار نورون یک ستون نئوکورتیکال مغز موشی دو هفته ای را مورد بررسی قرارد داده اند و ویژگی های تک تک این نورونها که هر کدام ویژگی های منحصر به فردی دارد را استخراج کرده اند.
مارکرام می گوید: این کار مانند نوشتن نام، دسته بندی و یافتن موقعیت درختهای جنگلهای انبوه آمازون است. علاوه بر آن باید قوانین ارتباط و اتصالات بین آن را نیز به دست آوریم.
در شبیه سازی هر نورون، موارد مختلفی از جمله نوع کانالهای یونی و موقعیت آنها در نورون، چگونگی اتصال نورنها، الگوهای مشترک اتصال ها مورد توجه قرار گرفت تا مدل، معادل همتای واقعی اش کار کند.
حدود دو سال پیش فاز اول این پروژه یعنی شبیه سازی کامل این ستون نئوکورتیکال، به پایان رسید و مدل شبیه سازی کاملا منطبق با ستون نئوکورتیکال واقعی عمل کرد.

در شبیه سازی از ابر رایانه IBM/BLUEGENE/l استفاده شد که تقریبا هر پردازشگر، برنامه مربوط به یک نورون را اجرا می کرد. مشکل شبیه سازی ستون نئوکورتیکال، ذخیره و پردازش اطلاعاتی است که بعد از اجرا به دست می آمد که خود نیازمند ابررایانه ای دیگر بود.مارکرام می گوید:"ما نمی خواهیم یک ثانیه پردازش کنیم و هفته ها یا چندین ماه را به پردازش پردازشها بپردازیم." برای رفع این مشکل از بصری کردن(visualization) اطلاعات استفاده شد. این ایده اجازه دنبال کردن فعالیت نورنها یا یک نورون دلخواه را فراهم کرد. در سایت بلوبرین نتیجه این شبیه سازی قرار داده شده است.
چندی پیش مارکرام در کنفرانس TED نوید ساخت کامل مغز انسان را در 10 سال دیگر داد. او اعلام کرد: توانایی این را داریم در 10 سال دیگر مغز مصنوعی را برای سخنرانی به این کنفرانس بفرستیم. البته مارکرام قبل از این در مورد هوشمند شدن این مغز اعلام تردید کرده و گفته بود ما نمی توانیم قطعا نظر دهیم چون عملا نمی دانیم هوش چیست.
بسیاری این پروژه را بلند پروازانه خوانده اند و اطلاعات و قدرت کامپیوتری را کافی نمی دانند اما مارکرام می گوید: "سالانه هزاران مقاله نوروساینس منتشر می شود اگر کسی خوش شانس باشد می تواند حدود 100 تا 200 مقاله را در سال مطالعه کند. پس کسی نمی تواند ادعا کند که به اندازه کافی نمی دانیم. اطلاعاتی که ما هم اکنون در مورد مغز داریم قطعا برای شروع کافی است."."اگر چیزی را نمی دانید اجازه ندهید که شما را متوقف کند. راههایی برای شروع پیدا کنید." او معتقد است وارد کردن این حجم از اطلاعات در یک مدل، به دانشمندان کمک می کند که بتوانند از تمامی این اطلاعات به صورت یک جا استفاده کنند. هر چند که قدرت کامپیوتری کنونی کافی نیست و بسیاری از منتقدان قدرت کامپیوتری را برای شبیه سازی فرایندهای زیستی کافی نمی دانند، اما مارکرام بر روی قانون مور حساب کرده است: تقرییا هر 2 سال، قدرت کامپیوتری 2 برابر می شود.
امید است با تکمیل این پروژه به بسیاری از سوالاتی که سالهاست در ذهن متخصصان علوم شناختی بی جواب مانده، پاسخ داده شود. مارکرام می گوید: "دندریتها پردازش کننده هایی در مغز هستند، به وسیله شبیه سازی می توان الگوهای مشخصی را در اسپایک آنها یافت که این الگوها نمایان کننده نوع ادراکات، احساسات و شناخت ما هستند."
برای مثال فرایندهایی که در طول یادگیری، دیدن، تصمیم گیری و ... اتفاق می افتد از دریچه کامپیوتر قابل دیدن خواهند شد یا می توان با مقایسه مغز سالمی که شبیه سازی شده با مغز دیگر افراد به تفاوتهای این دو و نوع بیماریها، و رفتارهای نا هنجار پی برد و با ساخت داروهای جدید و آزمایش آنها بر روی مغز شبیه سازی شده با کارایی و سرعت بسیار بیشتری داروهای جدید ساخت. هم اکنون برای ساخت و آزمایش داروهای مختلف از مغز حیوانات استفاده می شود که زمانی طولانی را از محققان می گیرد و غیر دقیق و دشوار است.
بلوبرین می تواند آغاز کننده نسل جدیدی از روباتها شود، روباتهایی که می توان برای دانستن آنچه که می بینند به مغزشان نگاه کرد نه به دوربینهایی که در چشمشان کار گذاشته شده. اگر چه هم اکنون فضای بزرگ و هزینه ی زیاد، در به کار گیری ابر رایانه ها در روباتها موانعی را ایجاد کرده اما طبق قانون مور بعد از چندین سال انسان خواهد توانست این ابر رایانه ها را در روباتها استفاده کند.
و اگر بلوبرین هوشمند شود، یکی از بزرگترین و هیجان انگیز ترین اتفاقات تاریخ علم به وقوع خواهد پیوست. و انسانها را در شناخت هوش و آگاهی و مرزی که بین آگاه بودن و نبودن است یاری خواهد کرد.
به امید موفقیت بلوبرین
مدتی پیش سه فضایی به زمین آمدند(1) تا در مورد وضعیت هوشمندی زمینی ها گزارشی تهیه کنند. یکی کمی مهندسی بلد بود بعدی شیمی می دانست و دیگری در بررسی محاسبات (مثل تورینگ خودمان) خبره بود.
در زیر ترجمه ی صحبتهای آنها را پس از هفته ها کار می بینید:
مهندس گفت: همه ی زمینی ها جامد هستند، حرکت کندی دارند. بعضی از آنها در آب بعضی در خشکی و بعضی در هوا حرکت می کنند. شیمی دان هم که شباهتهای آنها را بیشتر از تفاوتهای آنها می دید، اضافه کرد: همه تقریبا مثل هم هستند و از ترکیبهای مختلف چهار عنصر تشکیل شده اند.
متخصص محاسبات که در این مدت سرش بیشتر از همه شلوغ بود ادامه داد: همه این موجودات توانایی های محاسباتی محدودی دارند به جز موجودی دو پا و بدون مو که اطلاعات را به صورت ابتدایی و ناکارایی رد و بدل می کند و با گونه های دیگر تقاوتهای بسیاری دارد، من مجبور شده ام ساعتها روی رفتار او وقت بگذارم.
مهندس با حیرت پرسید: همه ی آنها از لحاظ شیمی و شکل شبیه هم هستند چطور ممکن است که توانایی های محاسباتی یکی از آنها این قدر متفاوت باشد.
متخصص محاسبات در حالی که گیچ شده بود گفت: من هم نمی دانم. فقط می دانم که آنها سیستمی برای تولید عبارتهای جدید دارند که این سیستم بسیار نیرومندتر از سیستمهای مشابه در دیگر موجودات است. من پیشنهاد می کنم که این موجود دوپای بدون مو را در گروه متفاوتی از دیگر موجودات قرار دهیم و بیشتر در مورد او تحقیق کنیم.
آنها که قصد داشتند مقاله ای در جینک جونک (مانند ISI خودمان) چاپ کنند، دیدند اطلاعاتشان کافی نیست و مجبور شدند یک زمینی را برای کامل کردن تحقیقاتشان استخدام کنند.

تحقیقاتی که توسط مارک مارک هوسر (Mark hauser) (زمینی استخدام شده توسط فضایی ها) انجام شد به تفاوتهای بین انسان و دیگر موجودات پرداخت. در زیر خلاصه ای از توضیح مارک را به فضایی ها می بینید:
ای دوستان فضایی من! جالب است بدانید که تفاوت های ژنتیکی انسانها(همان موجود دو پا و بی مو) و شامپانزه ها(موجودی دو پا و با مو) بسیار اندک است اما این تفاوت کوچک قدرت محاسباتی انسانها را به شدت افزایش داده و مغزی با چهار خصوصیت متمایز به انسانها داده است:
1- تولید محاسبات مولد Generative computation
توانایی که به انسان این اجازه را می دهد که در ذهنش بی نهایت عبارت جدید تولید کند عباراتی که از کلمات، دنباله ای از نت ها، سیمبلهای ریاضی و ... تشکیل شده اند. انسان برای تولید محاسبات مولد از دو روش زیر استفاده می کند:
الف- بازگشتی: تکرار یک قاعده به دفعات و تولید عبارات جدید.
ب- ترکیبی: اضافه کردن عبارتهای کوتاه به یکدیگر و تولید عبارتهای غنی تر و کامل تر مثل جمله ای ساده و شاعرانه ی یکی از شاعران ما به نام Gertrude Stein که می گوید" یک رز هست یک رز هست یک رز"(2) یا واکمن Walkman که از دو کلمه walk و man تشکیل شده و ی شی جدیدی را معرفی می کند.
2- توانایی ترکیب فکرهای مختلف بدون داشتن قاعده ای خاص
خلاقیت و توانایی حل مشکلات در انسانها بی نظیر است. آنها می توانند تفکراتی که از حوزه های مختلف هستند را به هم متصل کنند، مثلا با ترکیب هنر،دوستی ،علیت و ... قوانین جدید، روابط اجتماعی و فناوری های مختلف را به وجود می آورند.
مثلا هل دادن(مربوط به فعالیتهای حرکتی) عمدی (در حوزه روانشناسی) یک نفر در زیر قطار(در گروه اشیا) برای نجات جان (قوانین اجتماعی) پنچ نفر(در حوزه اعداد) دیگر ممنوع است.(قوانین اجتماعی).
3-استفاده از نمادهای ذهنی(3)
ما می توانیم تجربه ها یمان را چه واقعی و چه تخیلی تبدیل به نماد کنیم و آن را پیش خودمان نگه داریم یا از طریق زبان، موسیقی و ... به دیگران انتقال دهیم.
4-تفکرات انتزاعی
بر خلاف دیگر موجودات زمینی انسان می تواند در مورد موجودات افسانه ای چون تک شاخ و سیمرغ، اسم و فعل ، بی نهایت و خدا... فکر کند. در حالیکه تقکرات بقیه حیوانات زمینی، تنها به تجربه ها و دریافتهای حسی محدود می شود.
متخصص محاسبات که محو صحبتهای مارک شده بود و هوش انسانی را در دلش تحسین می کرد رو به سوی دوستانش کرد و گفت: عجب! چرا ما زودتر تحقیقاتمان را شروع نکردیم و از مارک پرسید این موجودات هوشمند کی دو پایشان را بر زمین گذاشتند؟
مارک جواب داد: انسانها، انسان شناسانی دارند که در مورد زمان به وجود آمدن انسان مدرن تحقیق می کنند و بعد از سالها تحقیق به نتیجه ی قطعی نرسیده اند و اختلاف نظر دارند اما شروع تکامل و جهش ژنتیکی را حدودا از هشتصد هزار سال پیش در دوران پالئولیتک Paleolithic می دانند. در این دوره برای اولین بار ابزارهایی چند تکه ای ساخته شدند این عکس را ببینید؛ یک وسیله موسیقی مربوط به آن دوره هست. انسانهایی در آن زمان وجود داشتند که در غارها نقاشی هایی می کشیدند که جزئیات حوادث پیش آمده را شرح می داد و گاه پیش بینی آنها از آینده را نشان می داد. در آن زمان انسان توانست آتش را کنترل کند که باعث شد انسانها با گرم کردن خود و پختن غذا در محیطهای جدید، زنده بمانند و من اکنون در مقابل شما بایستم.

هر سه فضایی که از تحقیقات مارک بسیار راضی بودند از او تشکر کردند. آنها می دانستند چندین مقاله جینک جونک از صحبتهای او بیرون خواهد آمد مهندس که تحت تاثیر رفتار بعضی از زمینی ها قرار گرفته بود بدون اینکه به دوستانش اطلاع دهد سریعا زمین را ترک کرد تا مقاله را ارائه کند و با افتخار به داشتن مقاله جینک جونک وزیر ا.ن مانندی شود. اما محاسباتش غلط از آب در آمد و هیچ گاه نتوانست به خواسته ی خود برسد. چون ا.ن در جهان تک بود.
1- توجه شود که از فضا نه از سوئد(برای اطلاعات بیشتر به رامبد جوان مراجعه فرمایید)
2- به نظر این حقیر، شعر کمی زیادی شاعرانه هست. ببخشید دیگر
3- جالب است که صادق هدایت مدتها پیش در داستان "شرح حال یک الاغ" به زیبایی فرق بین انسان و حیوان را در توانایی صحبت کردن دانسته.